ایران، فقط یک نام روی نقشه نیست؛
روایت هزاران سال تاریخ است،
روایت مردمانی که در گذر قرن‌ها،
آمدند، ساختند، اندیشیدند و میراثی به جا گذاشتند که هنوز زنده است.

این خاک، قصه‌های بسیاری در دل خود دارد؛
از ایلام و هخامنشیان تا اشکانیان و ساسانیان،
از شاهنامه و افسانه‌های کهن
تا فرهنگ، زبان و دانشی که نسل به نسل ادامه پیدا کرده است.

و شاید راز ماندگاری ایران،
نه فقط در شمشیر پهلوانان،
بلکه در خرد مردمانش بوده است؛
در دانایی، فرهنگ و حافظه‌ای که اجازه نداده این روایت فراموش شود.

«

اگر خاک ایران بَرافتد ز دست-
هنوز آخرین پر سیمرغ هست-
بخیزند، بخیزند شیران ایران‌پرست-
همه عقل و هوش و خرد را به دست-
نه افسانه و رستم دستان-
نه از تیغ و بازوی گردن‌کشان-
خردمند و دانا و روشن‌زبان-
رهانند این خاک ز اهریمنان-

»

این شعر، روایتی‌ست از یک باور ساده:

تا وقتی ایران در حافظه، فرهنگ و خرد مردمانش زنده باشد،
داستانش ادامه دارد.

(ایران ما؛ روایتی از تاریخی که هنوز زنده است)

ایران ما
ایران ما